شنبه ۲۳ شهریور ۱۳۸۷ ه‍.ش.

داستان سکسی

داستان سکسی

سکس با زن عمو


صادقانه مي گويم اين ماجرا واقعي است:اسمم "م" است و الان 28 سالم است، اما سکس من و زن عموم دقيقا سه سال پيش اتفاق افتاد.عموم به علت اعتياد يا مسائل نامعلوم با داشتن زن و دو بچه پسر( يكي 17 ساله که توي شرکت برادرم در تهران مشغول است و ديگري کلاس چهارم ابتدايي) خانواده خود را رها کرد. (الان 7 ساله که از عموخبري نيست) زن عموم، زن خوبيه و مخصوصاً بعد از ماجراي شوهرش، خانواده ما روابط دلسوزانه اي با او داشتند و معمولا خودش و پسر کوچکش منزل ما بودند و چون وضع مالي ما خوب است تمام مخارج زندگي آنها را بابام مي دهد بطوري که زن عموم جزء خانواده ما شده بود.خودم و خانواده ام نه مذهبي هستيم و نه خانواده اي با گرايش منفي، حتي خودم که ماشين و وضع مناسبي دارم و هيكل و قيافه خوبي دارم تا به حال تجربه سکس با کسي نداشتم. يک روز غروب سرد زمستاني از محل کارم بر مي گشتم مادرم به موبايلم زنگ زد و گفت: بچه برادرت توي تهران از پله پرت شده (سه سالشه"سه سال قبل" و خيلي با نمک و اولين نوه بابا و مامانمه) و با پدرت و خواهرت مي رويم تهران منزل برادرت ... و به من گفت هر وقت رسيدي برو دنبال زن عموت تا چند روزي که ما نيستيم از خانه مراقبت کند.رفتم خانه زن عموم ديدم آماده و منتظر من هستند و چند تا قابلمه هم با خود داشت. گفت شام درست کرده است. و آن دو را به منزلمان آوردم.بعد از شام آنقدر خسته بودم همانجا توي حال خوابم برد. بيدار شدم ديدم چراغها خاموشند با خودم گفتم حمام که نرفتم (عادت دارم بعد از کار دوش بگيرم) حداقل مسواکه را بزنم. پا شدم و چراغ روشن کردم ديدم زن عموم جلوي رادياتور خوابيده است و پسر عمو توي اطاق ديگه که کامپيوتر بود توي همان اطاق خوابش برد. پسر عمو عاشق بازيهاي کامپيوتري است، البته خودم هم دست کمي از او ندارم. يک شعله لامپ را کم کردم تا نور زن عمو را اذيت نکنه . بعد رفتم مسواک زدم و برگشتم که برم توي اطاق خوابم روي تخت بخوابم. ديدم زن عموم پتو از روش کنار رفت و پيراهنش تا بالاي سينه اش بالا رفته و حتي سوتين هم نداره به پشت و کمي باز خوابيده است.با اراده قوي برق را خاموش کردم و به اطاقم رفتم و روي تخت دراز کشيدم که بخوابم ، صحنه اي را که ديده بودم را بررسي مي کردم با خودم مي گفتم چرا زن عمو اين کار کرده و با خودم کلنجار مي رفتم . دوباره آمدم توي حال که آيا زن عمو مخصوصا اين کار را کرده؟ با آن که محيط تاريك بود سفيدي پوستش معلوم بود.چراغ ديواري را روشن کردم و درست آمدم بالاي سر زن عموم ايستادم. براي اولين بار از نزديک يک زن را با اين وضع مي ديدم.حدود ده دقيقه بصورت ايستاده نگاهش مي کردم. مطمئن شدم که مخصوصا اين کار را کرده چونکه بدنش عين مجسمه تکان نمي خورد و اين مرا بيشتر مطمئن مي کرد.سن زن عمو 39سال و قدش کوتاه و هيکلش تپولي است.تحمل نکردم و نشستم کنارش و دستامو گذاشتم روي پستان هايش. از ترس بدنم مثل بيد مي لرزيد و تپش قلبم زياد شده بود. اما پس از چند دقيقه جرات من بيشتر شده بود و ترس از من دور شد. براي اولين بار بود که پستان نرم و گرم و برجسته زني را چنگ مي زدم با يک دست پستان را چنگ مي زدم و با دست ديگرم شکمش را مالش مي دادم. آيا واقعا پوست بدن همه زنان اينگونه نرم و لطيف است؟چگونه عمو اين پستان هاي بلوري را ترک کرده است؟بيش از نيم ساعت فقط پستانها و شکمش را نوازش مي کردم و جالب اينکه او تکان نمي خورد و مثلا خواب بود!پستانهاي زن عمو دو برابر بزرگتر شده بود و انگار پستانهايش را عوض کردند و فرم و اندازه پستانها خيلي تغيير کرد و اين برايم که تجربه نداشتم عجيب بود. خم شدم شروع کردم به مکيدن نوک پستان هايش. چند ميک به نوک پستانش نزدم که ديدم زن عمو بدنش را کاملا دراز و کشيده کرده و از ته دل ناله اي کرد.يکدفعه فکرم رفت به اطاق بغلي که پسر عموم آنجا خواب بود، درب را بستم و از پشت قفل کردمبرگشتم سمت زن عموم و شلوار و شورتش را با هم درآوردم جالب اينکه زن عمو کونش را بالا برد تا لباس راحت بيرون بيايد ولي همچنان وانمود مي کرد که خواب است. پيراهن و زير پيراهنش را از تنش درآوردم وقتي زني کاملا لخت و سفيد جلوي چشمانم بود باورم نمي شد و بيشتر به رويا شبيه بود.کنارش نشستم و براي اولين بار کس را سير نگاه کردم از کسش مايع سفيد رنگ در حال بيرون آمدن بود ولي آنرا دست نزدم.رفتم کنارش نشستم و شانه هايش را براي آنکه دمر بخوابد پيچاندم. انگار زن عمو ربات بود و فرمان را در حالت خواب هم اجرا مي کرد!زن عمو دمر خوابيد و رفتم کنار پايش نشستم و کف و پاشنه هر دو پايش را ماساژ دادم و بعد ساق و رانهايش را با حوصله تمام ماساژ دادم. وقتي کونش را ماساژ مي دادم کمي آه و ناله مي کرد که لذت مرا چند برابر مي کرد. کمي کمر و موهايش را نيز ماساژ دادم.دوباره به پشت خواباندمش و پاها و رانش را خوب ماساژ دادم ولي بدون اينکه به کسش دست بزنم شکم و پستانش را مالوندم . وقتي سمت زير گردنش آمدم با زبانم زير گر دنش را ليس مي زدم. از زير گردن و چمشمهايش را ليسيدم.روي سينه سمت(نه پستان) راستش را آنقدر مکيدم که احساس کردم که پوستش پاره شده و خون ميمکم و واقعا اينطور بود اما نمي دانم چرا زن عمو درد احساس نمي کرد بله پوست زن عمو کبود و خوني شده بود. بعد از آن زير پيراهن و شلوارک و شورت خودم را از تنم درآوردم و سپس روي زن عمو سينه به سينه خوابيدم و بدنم را روي پستان و بدن زن عمو مي لغزاندم زن عمو ناله مي کرد که مي ترسيدم پسرش بيدار شود.از روي زن عمو بلند شدم و رفتم وسط پاي او و روبروي کسش نشستم. من در مورد کس هيچ اطلاعاتي نداشتم نمي دانستم جاي حساس کس کجاست؟ محل دخول کير کجاي کس است؟با زبان تمام کسش را مي ليسيدم. بعد از چند دقيقه زن عمو با دو دستش جاي حساس کسش را باز کرد و نشان داد که کجا را ليس بزنم. من با ولع زياد جاي حساس کسش را مي ليسيدم و آن تکه کوچک را با لب آرام مي کشيدم. زن عمو ناله هايش به آخ و اوف تبديل شده بود. پس از چند دقيقه آخ و اوف او شبيه به گريه و زاري با صداي بلند شده بود و با يک دستش پستانش را مي ماليد و دست ديگرش را محکم روي دهانش گذاشته بود تا از صدايش کاسته شود. اگر بگويم يک ليوان آب از کسش خارج شد دروغ نگفتم. از پايين ترين نقطه کس تا بالاترين نقطه کس را مي خوردم. ناگهان ديدم زن عمو موهاي سرم را محکم مي کشد ولي من توجهي نکردم. ديدم زن عمو پاهايش را محکم بسته و با دو دست کسش را گرفته و من عقب نشيني کردم. مثل آدمي که کيلومترها دويده باشد هر دوي مان نفس نفس مي زديم. اين خيلي جالب بود که زن عمو خودش پاهايش را بازتر و به سمت شکمش جمع کرد تا کيرم را توي کسش فرو کنم باز هم وانمود مي کرد چشمانش بسته و خواب است. من واقعا نمي دانستم که محل دخول کير کجاست؟ کيرم را روي کس گذاشتم و کيرم را چند دقيقه روي شكاف کس مي لغزاندم سپس زن عمو با دستش کيرم را گرفت و به سوراخ کس خود هدايت کرد. با کمي فشار کيرم را داخل کس فرو کردم و يک آه بلندي کشيدم.با چند بار عقب و جلو کردن کيرم از کس بيرون آمد ولي باز محل سوراخ را پيدا نمي کردم. زن زن عمو دوباره کيرم را با دستش هدايت کرد و من خوب دقت کردم محل دخول کجاست؟ بله محل سوراخ را متوجه شدم، دقيقا زير لوب کوچک يا کمي بالاتر از سوراخ کون.بصورت مکرر کيرم را آهسته توي کس مي کردم و بعد محکم تا ته فرو مي کردم و کيرم را از کس بيرون مي آوردم وقتي کيرم از کس بيرون مي آمد زن عمو يک آهي مي کشيد، چند دقيقه اين کار را کردم که زن عمو خيلي آهسته با لحن ملتمسانه اي گفت: " تندتر تندتر " ولي من توجه نمي کردم و فقط کار خودم را انجام مي دادم. چنان با شدت کيرم را مي کردم توي کس که وقتي کير به ته کس مي خورد پستانهاي زن عمو بالا و پايين مي افتاد و صداي برخورد سطح کس و ته کيرم لذت بخش بود.اين بار که کيرم به ته رسيد همانجا کمرم را دايره وار مي چرخاندم تا کيرم همه سطح داخل کس را احساس کند در اين حالت زن عمو لبهايش را مي خورد و پستان هايش را چنگ مي زد وقتي اين حرکت کمر را بيشتر کردم به حال زاري و يواش گفت: (عين جمله اش) تو رو خدا بسه تند تند بزن.من تلمبه را شروع کردم و تند تند تلمبه مي زدم. آنقدر محکم مي زدم که صداي شلپ و شلوپ شايد به بيرون هم مي رفت.هر قدر محکم مي زدم صداي ناله و آخ و اف زن عمو بيشتر مي شد و من هم به آخرين حد شهوت رسيده بودم و بدنم از عرق خيس خيس شده بود.به حدي زن عمو داد مي کشيد که مجبور شد شلوار خود را گرفت و کمي از آن را توي دهان خود کرد تا صدايش کنترل شود.ديگر خودم احساس مي کردم که داخل کس تنگ شده و کسش کير مرا مي مکد، من ناله مي کردم و زن عمو جيغ مي کشيد.يهو ديدم زن عمو بدنش به شدت مي لرزه و صورتش مثل کسي که مي خواه بيهوش شود شده است و ديگر حالت نرمال ندارد کمي ترسيدم که نکنه داره ميميره. بدنش را بالا پايين مي انداخت و من هم با سرعت تلمبه مي زدم و داخل کس تنگ تنگ شده که داشت مرا به ارضاء مي رساند. ناگهان زن عمو جيغي محکمي کشيد و بدنش به رعشه افتاد. داخل کس تنگ تر شده بود احساس کردم دارم ارضاء مي شوم و واقعا عين صداي گاو نر ناله کردم و بدنم مثل بدن زن عمو لرزيد و انگار که کس مثل يك پمپ مکنده آب کمرم را از کمرم خارج کرد و آخرين تلمبه ها را که مي زدم زن عمو پاهايش را دور کمرم حلقه زد و مرا اجازه نداد تلمبه بزنم و خودم نيز توان خود را از دست داده بودم و زن عمو پارچه را از دهان خود بيرون آورده بود و با دستش دور لب و دهان خود را مي مالوند و گويا به انتهاي اورگاسم خود رسيده است.بدنم کاملا شل شده بود چند دقيقه پس از ارضاء شدن هنوز کيرم توي کس بود ولي کوچک شده بود و خواستم آنرا بيرون بياورم زن عمو کمي مقاومت مي کرد که فکر کنم احساس درد مي کرد اما کيرم خودبخود و بسرعت از کس لغزيد و بيرون آمد و زن عمو آهي کوچک سر داد. احساس کردم هرچه آب توي کمرم بود کس تشنه زن عمو آنرا بلعيد و همين طور هم بود چون سوراخ کيرم خيلي گشاد شده بود و سوراخ کيرم درد مي کرد.توان نداشتم از جام بلند شوم و به گونه زن عمو بوسه اي زدم و باز هم چشمانش بسته بود و وانمود مي کرد که خواب است. آرام در گوشش گفتم مرسي.وقتي چشمم به سينه زن عمو افتاد که چگونه زخمي و کبود شده است وي را بي پناه حس کردم و جداً دلم براي زن عمو سوخت.به زحمت بلند شدم که بروم دوش بگيرم نگاهي به ساعت انداختم ديدم ساعت 3:50 است و زمانيكه شروع کرديم ساعت 2:05 بود. از دوش گرفتن منصرف شدم لباسم را پوشيدم و در اطاق پسر عموم را باز کردم و پس از دستشويي رفتم توي اطاقم و خوابم برد.